سلام به دوستای خوبم . خیلی وقت بود آپ نکرده بودم معذرت . دنبال ایم مطلب می گشتم . امیدوارم یکم ما رو به فکر فرو ببره. لازم که نیست بگم ترجمه ی تلقینه و تلقین چیه هان ؟ وقتی کسی فوت می کنه موقع دفنش تلقین می خونن براش . ...... برای میت دو جا تلقین مستحب است : یکی وقتیکه او را در قبر گذارند ، و بهتر آنست که بدست راست دوش راست او را و بدست چپ دوش چپ او را بگیرند و او را حرکت دهند و تلقین کنند ، و دیگر وقتی او را دفن کردند سنت است که ولی میت یعنی اقرب خویشان او بعد از آنکه مردم از سر قبر او برگردند نزد سر میت بنشینند و به صدای بلند او را تلقین کند و خوب است که کف دست را روی قبر گذارد ودهان را نردیک قبر برد و اگر دیگری را نائب کند نیز خوب است ، و در اخبار وارد شده است که چون این تلقین را بکنند منکر به نکیر می گوید بیا برویم تلقین حجتش کرده اند احتیاج به پرسیدن نیست پس بر می گردند و سوال نمی کنند ، علامه مجلسی (علیه الرحمه ) فرموده : و تلقین کننده به این نحو بگوید جامعتر است « اِسمَع اِفهَم یا فُلانَ بنَ فُلانٍ » ( یعنی بشنو و بفهم ای فلان پسر فلان ) و نام او و پدرش را بگوید : آیا تو بر همان عقیده هستی که با آن از ما جدا شدی که عبارت از این بود که نیست معبود حقی جز خدا یگانه است شریک ندارد و محمد که درود خدا بر او و آلش باد بنده و رسول او است و سید پیغمبران و خاتم رسولان و اینکه علی امیر مؤمنین و سید اوصیاء است امامی است که واجب کرده خدا طاعتش را بر جهانیان و اینکه حسن و حسین و علی بن الحسین و محمدبن علی و جعفربن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمدبن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و قائم حجت مهدی صلوات خدا بر آنها امامان مؤمنان و حجتهای خدا بر همة خلق و امامان تو امامان هدایت خوش رفتار ای فلان بن فلان چون آمدند نزد تو دو فرشتة مقرب و دو رسول از پیشگاه خدای تبارک و تعالی و بپرسند از تو نسبت به پروردگارت و از پیغمبرت و از دینت و از کتابت و از قبله ات و از امامانت نترس در جواب آنها بگو خدای جل جلاله پروردگار من است و محمد که درود خدا بر او و آلش باد پیغمبر من است و اسلام دین من و قرآن کتاب من است و کعبه قبله من است و امیرالمومنین علی بن ابی طالب امام من است و حسن بن علی مجتبی امام من است و حسین بن علی شهید در کربلاء امام من است و علی زین العابدین امام من است و محمد باقر علم انبیا امام من است و جعفر صادق امام من است و موسی کاظم امام من است و علی رضا امام من است و محمد جواد امام من است و علی هادی امام من است وحسن عسکری امام من است و حجت منتظر امام من است و اینانند رحمت و صلوات خدا بر ایشان همه امامان من و آقایانم و رهبرانم و شفیعانم هستند به آنان پیرو و دوستم و از دشمنانشان بیزارم در دنیا و آخرت پس از این بدان ای فلان بن فلان که خدای تبارک و تعالی چه خوب پروردگاری است و محمد که درود خدا بر او و آلش باد چه خوب پیغمبری است و امیر المومنین علی بن ابیطالب و اولادش امامان یازده گانه چه خوب امامانی هستند و آنچه که آورده است محمد که درود خدا بر او و آلش باد حق است و مرگ حق است و سوال نکیر و منکر در قبر حق است و بعثت حق است و نشور حق است و صراط حق است و پرسش حق است و پرسش نامه اعمال حق است و بهشت حق است و دوزخ حق و قیامت بیاید شکی در آن نیست و به راستی خدا برانگیزاند هرکه در گورها است **** آیا فهمیدی ای فلان در حدیث است که میّت در جواب می گوید بلی فهمیدم ... پس بگوید: پا برجا دارد خدایت به گفتار ثابت، رهت نماید خدا به راه راست، معرفی کند خدا میان تو و میان اولیا تو در قرارگاه رحمتش *** پس بگوید : خدایا تهی کن زمین را از دو پهلویش و روحش را نزد خود بالا بر و تلقین کن به او از طرف خود برهان ، خدایا عفو تو بایست ، عفو تو . باید به دنیا بفهمانم بیهوده به اینجا نیامده ام من – نفس – شور – احساس – عقل – اشتباه – توبه – گناه – عمر برای من است و زندگی ، دنیا برای من است و آخرت ، او برای من است و من برای او ، و همه چیز از آن خدا ، و فرشته اش برای من ، به دنیا آمدم با دو بال ، اما از آن استفاده نخواهم کرد. من با فکرم به آسمان ها خواهم رفت باید سبکی روحم بر سنگینی جسم غلبه کند. به آسمان سفر خواهم کرد و آفتاب را آب می چشانم - تلاش ، زندگی ، بها ، بهانه برای چه ؟ شکرگوی خدایم برای بدی های زندگیم ؛ روزگار همچون دانه های انار به هم پیوسته اند و از گلویم یکی یکی پایین می روند. ترش و شیرین ، شیرینش بیشتر .... شب است و آفتاب در میانه های آسمان ، هوا تاریک یا روشن ، نمی دانم . . . . . . بی قرارم ، بی قرار قرارهای صفای آسمان آبی و زمین سبز . اینجا هم آسمان آبیست و هم زمین سبز ، این سبزی تا آن آبی آسمان ، زمین تا آسمان . در یکی از چهارچوب های بزرگترین چهارچوب این ولایتم و باز بی قرار قرار صفای دشت قدیم . کسی مانند من هم در یکی از چهارچوب های اینچنین که پاکت کبریتش می خوانند آخرین نفس هایش را می شمارد ، جان می سپارد . نمی دانم چه فرقیست میان نفس های من و او . بهای یافتن این راز رسیدن به پایان آغاز است . << هر نفس آدمی گام اوست بسوی مرگ خود .>> حضرت علی (ع) می میرد در یکی از پاکت کبریت هایی اینچنین و من آرام و بی قرار پای راستم را بر پای چپم گذاشته ام . بی قرار می نویسم ، بی قرار می نشینم ، بی قرارند افکارم و نمی دانم چرا ؟! کاش در کنارش بودم و می سراییدم لالایی خوش آهنگ سکوت را تا به عمیق ترین خواب رود کابوس یا رویا ؟! امیدوارم ... و اکنون سیرم و گرسنه است ، کاش...... . ... ..... ....... .......... ....... ..... ... . از مرگش پنج دقیقه گذشته و من باز نشسته ام ، سیر و بی قرار و تشنه ..... می سپارد جان کسی در بوته زاری سبز اما چرا من در پناه جسم تنگم بی پناهم ؟! خوابی دیدم خواب دیدم که در ساحل با خدا قدم میزنم ! بر پهنه ی آسمان صحنه هایی از زندگیم برق زد ! در هر صحنه دو جفت رد پا روی شن دیدم ! یکی متعلق به من و دیگری متعلق به خدا! وقتی آخرین صحنه در مقابلم برق زد به پشت سر و به جای پای روی شن نگاه کردم. متوجه شدم که چندین بار در طول مسیر زندگیم،فقط یک جای پا روی شن بوده است! همچنین متوجه شدم در سخت ترین و غم انگیزترین دوران زندگیم بوده است! این واقعا برایم ناراحت کننده بود و در باره اش از خدا سوال کردم : خدایا تو گفتی اگر به دنبال تو بیایم در تمام راه با من خواهی بود. ولی دیدم که در سخت ترین ودشوارترین لحظات زندگی ام فقط یک جای پا وجود داشت. نمیفهمم ،چرا هنگامی که بیش از هر وقت دیگر به تو نیاز داشتم ،مرا تنها گذاشتی؟ خدا پاسخ داد: بنده ی بسیار عزیزم ،من در کنارت هستم و هرگذ تنهایت نخواهم گذاشت! اگر در آزمون ها و رنج ها ، فقط یک جفت جای پا دیدی ، زمانی بود که تو را در آغوشم حمل میکردم. << اعتماد به خدا بهای هر چیز گران بها و نردبان هر کار بزرگ است >> ... .. . 
نوشته شده در ساعت
توسط حامد راد| |
نوشته شده در ساعت
توسط حامد راد| |
نوشته شده در ساعت
توسط حامد راد| |
نوشته شده در ساعت
توسط رایحه| |

